آخرین ماههای دورهی لیسانسم رو میگذروندم. ساعت آخر بود و هوا نیمه تاریک. بعد از درسی که اسمش یادم نیست اما استادش خوب تو ذهنم نقش بسته. برای خودم توی حیاط روی بلوکهای کنار باغچه راه میرفتم بی قید. استاد از کنارم رد شد و گفت دختری با کفشهای کتانی ... برام عجیب بود حرفش و توجهش. لبخند زد و رد شد. و دیروز بعد از شش سال دیدمش و اولین جملهای که بهم گفت همین بود: دختری با کفشهای کتانی ...
برچسب:
نویسنده: آریا فرهادی